وقتي چشمات ديگه اشکي واسه ريختن نداشته باشه وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي .... وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي وقتي ديگه دفتر و قلم تنهات گذاشته باشن .... وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه وقتي چشم از دنيا ببندي و آرزوي مرگ کني .... وقتي احساس ميکني ديگه هيچ کس تو رو درکت نميکنه وقتي احساس کني تنها ترين تنهاي دنيا هستي .... و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش کرد چشمات رو ببند و با تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه
+
نوشته شده در جمعه 18 اسفند1385ساعت 1:59 توسط رضا
|